من رویایی دارم

توسط |

خسته‌ام از دنیایی‌که داوری‌ها و قضاوت‌های یک‌جانبه‌ی مردان و نهادهای مرد سالار نسبت به زنان، خسته‌ام از حس حقارتی‌که زنان و دختران به خاطر «زن بودن» خود دارند، خسته‌ام از نوع نگاه انسانی مردان که زنان را با «نمی‌توانید» از حقوق و آزادی‌های‌شان محروم می‌کنند و متنفرم از آن «غیرت افغانی» که از اسم بردن زن یا خواهر شان احساس شرمندگی می‌کنند. من دنیای عاری از خشونت و توحش نمی‌خواهم، بلکه فراتر از آن، یعنی دنیایی با معیارهای «انسانی» می‌خواهم؛ دنیایی‌که هیچ دختری آرزوی تحصیلات، کار و زندگی دلخواه خودش را به گور نبرد؛ دنیایی‌که دختری به خاطر اندام زیبا، کمرِ باریک، چشمانِ سیاه، چادرِ کوچک یا لباس تنگ و نازک‎اش مورد آزار و اذیت قرار نگیرد، همان طوری‌که یک مرد قرار نمی‌گیرد، دنیایی‌که «زن بودن» جرم و دشوار و مرد بودن هم افتخار نباشد؛
من دنیای مصوون برای زنان نمی‌‌خواهم، اما فراتر از آن، یعنی دنیایی مملو از فرصت‌های پیشرفت می‌خواهم؛ دنیایی‌که خود زنان طراح و مدیر زندگی خود باشند، دنیایی‌که کسی به جای زن و برای زن تصمیم نگیرد. دنیایی‌که زن به قول ملاصدرا «زن»، حیوانی برای آمیزش و رفع شهوت مرد نباشد، دنیایی که با ناقص‌العقل خواندن زن، او را با حیوان هم سطح قرار ندهند. آرزوی من توقف یا منع خشونت علیه زنان نیست، بلکه ایجاد محیط و دنیایی‌ست که «انسانیت» حرف اول را بزند، نه مردانگی و غیرت‌های تهوع‌آور. اما می‌دانم در دنیایی مملو از فرصت‌ها و امکانات، این کمترین آرزو و توقع است.
چیزی بیشتری به ذهن‌ام نمی‌رسد. فقط قسمتی از مقاله‌ی “دشواری‌های زن بودن” را اینجا دوباره ذکر می‌کنم: “من زن نیستم، اما از مرد بودن‎ام هم افتخار نمی‎کنم. من زن نیستم، اما طعم ذره ذره‎ی این حقارت‎ها و مظلومیت‎ها را با حلقومِ مردانه‎ام می‎چشم. من زن نیستم، اما فریادِ مظلومیت زنانِ کشورم را با گوشِ دل می‎شنوم. زن نیستم، ولی چیغ زدن (فریاد کشیدنِ) این مردان نمک‎ناشناس را می‎شنوم که اگر از وقتِ خوردن و نوشیدن‎اش ذره‎یی دیر شد، دنیا را سرِ خانم یا دختر و خواهرش خراب می‎کند. می‎دانم که چگونه یوغِ استعمار بر گردنِ زنان گذاشته شده است. من زن نیستم، اما از تمام مردانِ تمامیت خواه متنفرم که می‎خواهند از زن به عنوان پُلی برای ترقی و پیشرفت خود استفاده کنند. زن نیستم، ولی صدای شکسته شدن دل دخترانی‎که از مکتب و دانشگاه منع می‎شوند و زنانی ‎که از اشتغال و فعالیت منع می‎شوند را می‎شنوم.
من زن نیستم، از مرد بودن‎ام هم احساس افتخار می‎کنم، اما انسان بودن آرزوی من است.
به امید آن روز…”

Facebooktwittermail

هیچ پاسخی داده نشده. به “من رویایی دارم”

پاسخ بدهید

آدری ایمیل شما منتشر نخواهد شد. Required fields are marked *


*